Publisher Theme
I’m a gamer, always have been.

نه شرقی و نه غربی، غرق در بی هویتی؛ یادداشتی بر فیلم «دختری که شبانه تنها به سمت خانه قدم می زند»

3

 

 

55OeZCzZXr47QqanpwAbzqLFj8o

A Girl Walks Home Alone At Night

نویسنده و کارگردان : آنالیلی امیر پور

بازیگران : شیلا وند، آرش مرندی، موژان مارنو

مدیرفیلمبرداری : لایل وینست

مدت زمان : 107 دقیقه

دختری منزوی و گوشه گیر در شهر بد -یک شهر خیالی در ایران – زندگی می کند. شهری غرق در فسادی روز افزون. اما نکته ای که کسی درباره ی این دختر نمی داند این است که او یک خون آشام است…

فیلم شروع قابل قبولی دارد. انگار سعی می کند دنیای فیلم را به ما بشناساند. نماهای متعددی از کارخانه ها و ابزار آلات سنگین و مردم اندکی که در «شهرِ بد» زندگی می کنند و تمام! گفتیم فیلم سعی می کند که دنیای فیلم را به ما بشناساند اما ما کجای کاریم که اصلا دنیایی برای شناخته شدن وجود ندارد! آن همه نما از کارخانجات و شهر صنعتی در هیچ جای قصه ی ما نمودی ندارد. نه علتی و است و نه معلولی و مسلما نه کاربردی.

اما پس از آن، فیلم در معرفی کردن قهرمان داستان این دست و آن دست می کند. شخص اول فیلم را گذاشته در سایه و دوربین را انداخته دنبال یک مانکنِ بازیگرنمای غیرقابل تحمل که سعی می کند جیمز دین باشد! این تیپ مستقیما از فیلم فارسی های درب و داغان می آید با مقداری چاشنی غربزدگی که می توان ریشه اش را در عوامل فیلم پیدا کرد. این تیپ – که آرش نام دارد – سعی می کند کمی بهروز وثوق و کمی جیمز دین را مخلوط کرده و شخصیتی غربی-شرقی در بیاورد که مطلقا شکست می خورد چون خانه از پایبست ویران است؛ فیلمنامه ی احمقانه اجازه ی چنین عمل احمقانه ای را نمی دهد.

download

حالا پس از مدتی تحملِ این پسر، دخترِ قضیه که همان قهرمان قصه باشد وارد داستان می شود. یک لحضه اینجا متوقف شویم و یک سوال بپرسیم : قهرمان قصه این وسط کدام یکی است؟ آیا به عنوان فیلم اعتماد کنیم و دختر را اصل ماجرا بدانیم یا به نوع روایت توجه کنیم و تمرکز فیلم بر پسر را ؟ بگذریم. حالا دختر وارد می شود و میخ دیگری بر تابوت فیلم وارد می کند. دختر که خون آشامی چادری است همینطور راه می رود و آدم ها را می کشد و عصبانی است. کسی هم به ما نمی گوید که چرا این خانم این قدر عصبانی است؟ چرا با آن پسربچه طوری حرف می زند انگار دارد با ولورین حرف می زند؟ چرا هی به اش می گوید «پسرِ خوب» باش! بقیه آدمک های فیلم هم همینطور. از آن پدر گرفته تا آتی. این یکی که هیچ سر و تهی ندارد و همینطور یکدفعه به امان خدا رها می شود و از قصه پرت می شود بیرون.

فیلم ادعا دارد که اولین فیلم  ترسناکِ وسترن ایرانی است. ادعای مضحکی است. چون این فیلم اولا اصلا یک فیلم ژانر وحشت نیست – صرف حضور  یک عدد انسان که خون انسان های دیگر را می مکد فیلم ترسناک نمی سازد که. دوما وسترن نیست؛ اصلا معلوم نیست چرا می گویند وسترن؟ نکند بخاطر این است که اتفاقات در یک شهر کوچک می افتد؟ واقعا؟! سوما این فیلم ایرانی نیست. محض رضای خدا فیلم را ببینید و نگاه کنید که این بازیگران حتی نمی توانند فارسی حرف بزنند. دیالوگ ها انگار همه ترجمه های ناقصی از جمله های انگلیسی اند. حالا از آن شعارِ بلند بالا می ماند «اولین». فیلم فقط می تواند همان اولین باقی بماند اما در مورد بقیه ی آن عبارت نمی توان هیچ اطمینانی داد. اولین کارِ امیرپور حیف کردن یک ایده ی جالب توجه است که البته می توان تک نماهایی از آن را ستود آن هم بخاطر فیلمبرداری خوب وگرنه چیز دیگری در چنته ندارد. باید منتظر ماند دید آیا این کارگردان در کارهای بعدی خودش هم سراغ ایده های نپخته می رود یا از این فیلم عبرت می گیرد؟

 

3 نظر برای این مطلب
  1. مریم می‌گوید

    اوه اوه چه عصبانی بوده منتقد… آرام باش هموطن. فیلم به اون بدی ها هم نبودا این برداشت شماست که شهر خیالی فیلم باید در ایران باشه این شهر میتونه هر جای دنیا باشه حتی توی آمریکا باشه مگه کم ایرانی توی آمریکا داریم در مجموع من که از فیلم بدم نیومد ولی شما رو ظاهرا خیلی ناراحت کرده به هر حال ممنون از مطلب شما خواندمش ولی تاییدش نمی کنم

    1. منم مریمم می‌گوید

      عزیزم خود کارگردان اومده گفته داستان فیلم در شهری خیالی در ایران اتفاق میفته شما میای اینو میگی؟ :||

  2. سجاد سعیدی می‌گوید

    این میخواد با جیم کری چه کنه خدا میدونه 😐

نوشتن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه شما پس از بررسی توسط تحریریه منتشر خواهد شد. در صورتی که در بخش نظرات سوالی پرسیده‌اید اگر ما دانش کافی از پاسخ آن داشتیم حتماً پاسخگوی شما خواهیم بود در غیر این صورت تنها به امید دریافت پاسخ مناسب از دیگران آن را منتشر خواهیم کرد.