طعم خوب فانتزی؛ نقد و بررسی فیلم A Ghost Story

«ماجرای یک شبح» را میتوان یک فیلم ترسناک در نظر گرفت، اما این بار مخاطب به جای همراهی با قربانیان و آدم های فیلم، با شبح سرگردان در یک خانه اجاره ای زندگی میکند و ساکنان خانه را یکی پس از دیگری از آن فراری میدهد و اوج همذات پنداری را با یک موجود فراطبیعی تجربه میکند.

 

صحبت به سینمای فانتزی و خیال پردازی که میرسد، خواسته مخاطب چند ساعتی از لذت خالص است. اینکه پس از یک هفته خسته کننده و تکراری در این دنیا، پا به دنیایی خیالی بگذارد و در آن غرق شود؛ از قوانین خشک فیزیک این دنیا فرار کند و برای مدت کوتاهی در قالب یک شخصیت خیالی در دنیایی جادویی زندگی کند. اگر زندگی کردن به جای یک شبح ملحفه پوش را میپسندید، میتوانید هفته نفس گیرتان را با «ماجرای یک شبح (روح)» نفسی تازه ببخشید.

«ماجرای یک شبح» یک اثر درامِ رمانتیک و خیالی نوشته شده به قلم و کارگردانی دیوید لاوری (David Lowery) و نقش آفرینی کیسی افلک (Casey Affleck) و رونی مارا (Rooney Mara) است که تا به امروز توانسته حدود صد و پنجاه برابر بودجه صد هزار دلاری خود فروش جهانی داشته باشد و یک موفقیت تجاری تمام عیار را برای سازندگانش رقم بزند.

اینکه کارگردان و نویسنده یک اثر سینمایی یک نفر باشد، هماهنگی چشم گیری را در ساختار و محتوای فیلم به ارمغان میاورد و تکلیف سه رأس مثلث نویسنده، کارگردان و مخاطب را با هم مشخص میکند. فیلمساز در «ماجرای یک شبح» وقت مخاطب را تلف نمیکند و فرق کش دادن و گسترش داستان پردازی را به خوبی میداند. در نتیجه، یک راست پس از معرفی و پرولوگ کوتاهی از کاراکتر ها، به قسمت محرک داستان حرکت میکند. داستان «ماجرای یک شبح» از آنجا آغاز میشود که شخصی با زندگی معمولی و قانع کننده و همسری مهربان و هنرمند، با مرحله ای دشوار در زندگی روبرو میشود: از دست دادن نزدیکان. و این ورود همسر او به دنیای شبح های سرگردان است؛ شبح هایی کفن پوش که به گفته فیلمساز ظاهری مستقیما الهام گرفته از اثر هایائو میازاکی به نام «شهر اشباح (Spirited Away)» دارند و همواره منتظر چیزی یا کسی هستند.

«ماجرای یک شبح» را میتوان یک فیلم ترسناک در نظر گرفت، اما این بار مخاطب به جای همراهی با قربانیان و آدم های فیلم، با شبح سرگردان در یک خانه اجاره ای زندگی میکند و ساکنان خانه را یکی پس از دیگری از آن فراری میدهد و اوج همذات پنداری را با یک موجود فراطبیعی تجربه میکند. عامل این همذات پنداری فقط شامل محتوا و داستان درگیر کننده فیلم نیست؛ فیلمساز سابقه خوبی در ساخت فیلم های کوتاه و بلند فانتزی دارد و از تکنیک های فیلمبرداری گرفته تا انتخاب موسیقی متن ظرافت قابل تحسینی به خرج میدهد.

در دنیای خیالی فیلم، زمان برای یک روح (یا شبح) مطرح نیست؛ سالها به چشم به هم زدنی میگذرند و این در روایت اثر توسط فیلمساز رعایت میشود. فیلمبرداری دقیق به همراه تدوینِ خارق العاده مخاطب را به جای شبح میگذارد و باعث میشود آن زمان که این کاراکتر از گذر سریع زمان متعجب میشود، مخاطب نیز چند ثانیه ای تأمل کند تا چم و خم داستان به دستش آید. به لطف فیلمبرداری و تدوین، ما با شبح به دروازه ای از نور قدم میگذاریم، از دیوار ها گذر میکنیم و شاهد گذر سالها در کنار زندگی آدم ها میشویم. شات ها به موقع اش طولانی یا بسیار کوتاه و صدم ثانیه ای هستند؛ بخاطر بعضی زوایا و شات ها فیلمساز مجبور به فیلمبرداری چندباره برخی سکانس ها شده و بدینوسیله تمامی احساسات شبح شامل تنهایی، اضطراب و غم را به مخاطب تزریق میکند.

با وجود کیسی افلک و رونی مارا ، «ماجرای یک شبح» بازیگر دارد اما هشتاد درصد آن بازیگری ندارد؛ ما بخش اعظمی از روایت را شاهد یک شبح پوشیده با پارچه هستیم و کنار آمدن او با دنیای پس از مرگش را نظاره میکنیم. شبحِ فیلم اثری بجا مانده از همسرش است، همانطور که همسر او به دلیل شرایط خانواده اش از کودکی همواره نقل مکان میکرده، عادت داشت نامه های کوچکی بنویسد و در خانه ها پنهان کند. او اینچنین رد پایی از خود در این دنیا قرار میداد، همانند یک هنرمند که با نوشتن، ساختن (آهنگ) یا کشیدن به خیال خود رد پایی جاودانه از در این دنیا به جای میگذارد.

اما فیلم با یکی از دیالوگ های سخنرانی محبوب من در سینمای اخیر، جاودانگی رد پای ما را زیر تیغ نقد میبرد. مردی بدتیپ، با مو های نیمه کچل و بهم ریخته در مهمانی داخل خانه سابق شبح، خلق یک اثر هنری را با لذت بردن از زندگی مقایسه میکند. جایی که شبح حالا حالا ها در آن سرگردان به نظر میرسد و مجبور به گوش سپردن به این سخنرانیست؛ علاقه شدید دارم تا چنین دیالوگی را مو به مو تحلیل کنم اما در آن صورت لذت دیدن فیلم برای خواننده این مقاله به شدت کاهش میابد و تکراری به نظر میرسد. نتیجه گیری مرد جوان از سخنرانی اش این بود که آثار ما روزی نابود میشوند. کسی اینجا بچه دارد؟ شما دارید؟ بچه هایتان یک روز میمیرند!، همه شان!. و این برای هیچکس خوشایند نیست، بخصوص شبح که تنها هدف ادامه دادنش در این راه، خواندن اثری است که همسرش پس از ترک خانه در دیوار رها کرده. فیلمساز در اینجا نیز به جای اینکه مانند دیگر کارگردانان آمریکایی، بلند بودن زمان فیلم را هیبت خود بداند، روایتی با ظرفیتِ کش دادن نیم ساعت را در یک شات خلاصه میکند، به نظر شبح پس از شنیدن این سخنرانی دمار از روزگار جمعیت حاضر در خانه در میاورد و به گونه ای خانه متروک میماند و با خیال راحت به کند و کاو برای نامه همسرش میپردازد تا به نتیجه ای برگشت ناپذیر و شکننده از زندگی برسد.

موسیقی متن امبینت فیلم از ابتدا تا انتها همراه مخاطب و شبح داستان است. آقای دنیل هارت (Daniel Hart) که سابقه همکاری با دیوید لاوری در دیگر آثار او مانند «Pete’s Dragon» و «Ain’t Them Bodies Saints» را دارد اتمسفر سرد فیلم را با موسیقی اش سوزناک تر میکند و اکثر زمان 90 دقیقه ای آن را پوشش میدهد.

«ماجرای یک شبح» اثری فانتزیست که وقتتان را تلف نخواهد کرد، از هر نظر خوش ساخت است و درون مایه ای قابل تأمل در باب فلسفه زندگی دارد. زیستن کوتاه مدتی همراه یک شبح را در دنیای ارواح به شما هدیه میدهد و شما را از زندگی خسته کننده تان فراری میدهد و باعث میشود طعم خوب فانتزی را بچشید.

 

 

 

 

مطالب مرتبط

نوشتن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه شما پس از بررسی توسط تحریریه منتشر خواهد شد. در صورتی که در بخش نظرات سوالی پرسیده‌اید اگر ما دانش کافی از پاسخ آن داشتیم حتماً پاسخگوی شما خواهیم بود در غیر این صورت تنها به امید دریافت پاسخ مناسب از دیگران آن را منتشر خواهیم کرد.